برداشت پنج
دو غزل از مجموعه ی «هر روز اگر از من»
اين مجموعه به تازگي و به اهتمام نشر الكترونيكي امضا مننتشر شده است
براي دانلود اين مجموعه اين جا را كليك كنيد
و من كه هيچ
و من كه هيچ ندانستهام چرا پيچيد
چرا به خويش نگفتم كه تا كجا پيچيد؟
شبيه مرگ، كسى را شناخت ـ من بودم ـ
مرا ميان كفن، مشتى از مرا پيچيد
چهگونه هيچ نگفتم؟ ـ كه هيچ يادم نيست! ـ
چهگونه هيچ طنابى به دست و پا پيچيد؟
مرا به دوش گرفت و شتابناك دويد
و در ميان همين شهرى از شما پيچيد
كجاى شهر كه رفتيم، با كسى رفتيم
كه من به خويش نگفتم كه تا كجا پيچيد
من از كسى كه صدايى هميشه ساكت شد
شنيدهام كه صداهاى بىصدا پيچيد
شبيه مرگ و شبيهِ شبيهِ مرگ آمد
و راه رفت و به دنبال راه ها پيچيد...
لباس او
لباس او ـ كفنى ـ مثل روز، روشن بود
كسى به خواب من آمد ـ كه بود؟ ـ از من بود
سكوت كرد و كمى از نگاه او گم شد
و چشمهاى عميقاش به رنگِ رفتن بود
كمى كه حرف نزد، من كمى نفهميدم
نشانههاىِ بگويد نداشت، الكن بود
به او كه دست زدم مثل سرد بود تناش
ميان اينهمه آهن، شبيه آهن بود
چهگونه رفت كه از هيچكس نپرسيدم؟
كسى نگفت كه از من نبود يا من بود
همينكه خواب، كمى دور شد به خود گفتم:
كدام خانه كه رفتم، كدام مدفن بود؟
